السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
114
تفسير الميزان ( فارسي )
سوم اينكه ، منظور از « اتمام نعمت » تعقيب ولايت است ، به اينكه ساير نواقص حيات سعيد را نيز برداشته دنيا را ضميمه آخرت كند . و منافات ندارد كه نسبت اتمام نعمت را به همه آنان دهد ، ولى اجتباء و تعليم احاديث را به يوسف و يعقوب اختصاص دهد ، زيرا نعمت كه گفتيم عبارت از ولايت است خود مراتب و درجات مختلفى دارد ، و وقتى اين نعمت به همه نسبت داده مىشود هر يك به قدر نصيب خود از آن بهره مند مىشوند . علاوه بر اينكه جايز است امرى را به جمعى نسبت دهيم كه بعضى از آن جمع منتسب به آن نسبت باشند هم چنان كه در آيه « وَلَقَدْ آتَيْنا بَنِي إِسْرائِيلَ الْكِتابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ » « 1 » دادن كتاب و حكم و نبوت را به همه بنى اسرائيل نسبت داده و حال آنكه مختص به بعضى از بنى اسرائيل بوده ، نه همه آنان ، به خلاف روزى دادن از طيبات كه به همه آنان بوده . چهارم اينكه ، يوسف باعث شد كه خداوند نعمت خود را بر همه آل يعقوب تمام كند ، و به همين جهت يعقوب ( ع ) هم او را در گفتار خود ، اصل حساب كرد و ديگران را بر او عطف نمود ، تا او را از ميان آل خود مشخص كرده باشد . و نيز به همين جهت بود كه عنايت و رحمت را به پروردگار يوسف نسبت داد و مكرر فرمود : « ربك » و نفرمود : « يجتبيك اللَّه » و يا « إِنَّ اللَّه عَلِيمٌ حَكِيمٌ » . همه اينها شاهدند بر اينكه او در تمام نعمت بر آل يعقوب اصل بوده ، و اما دو پدرش يعنى ابراهيم و اسحاق با تعبير به تشبيه : * ( « كَما أَتَمَّها عَلى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهِيمَ وَإِسْحاقَ » ) * از اصالت يوسف استثناء شدند ، و همين تعبير فهماند كه آن دو نيز اصالت داشتند - دقت بفرمائيد . بحث روايتى قمى در تفسير خود گفته : و در روايت ابى الجارود از ابى جعفر ( ع ) آمده كه فرمود : تاويل اين رؤيا اين است كه به زودى پادشاه مصر مىشود و پدر و مادر و برادرانش بر او وارد مىشوند . شمس ، مادر يوسف « راحيل » است ، و قمر ، يعقوب ، و يازده ستاره ، يازده برادران اويند ، وقتى وارد بر او شدند و او را ديدند خدا را از روى شكر سجده كردند ، و اين سجده براى
--> ( 1 ) و به تحقيق بنى اسرائيل را كتاب و حكم و نبوت داديم و از پاكيزه ها روزيشان كرديم . سوره جاثيه ، آيه 16 .